wWw.PaToGh.Org

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به  کلاغ گفت:
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان…
[ برای دیدن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید ]

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: کلاغ و روباه، کلاغ، روباه، داستان کلاغ، داستان روباه، داستان کلاغ و روباه، داستان های زیبا، داستانک های زیبا، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان جدید، داستان، داستان جدید ایرانی، داستان ایرانی،

تاریخ : 1389/12/4 | 14:03 | نویسنده : Admin | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic